المحقق الدواني
38
تهليليه ( فارسى )
كذا » گوييم ، حكم بر هر چه ممكن الاتصاف باشد به سواد « 1 » كرده باشيم ، يا هر چه بالفعل متصف باشد به سواد ، در احد ازمنه ثلاث . معلم ثانى شيخ « 2 » ابو نصر فارابى اختيار اول كرده « 3 » ، و رئيس « 4 » المتأخرين ، شيخ ابو على اختيار ثانى كرده و جمعى از مصنفان « 5 » متأخر « 6 » ، از ظاهر سخن شيخ اين فهميدهاند كه اتصاف بالفعل به حسب نفس الامر مىبايد و مدار بسى احكام بر اين نهادهاند . و ليكن « 7 » شيخ در كتاب اشارات و شفا تصريح بر خلاف اين نموده « 8 » و اتصاف اعم از نفس الامرى و فرضى گرفته « 9 » و عبارتش در اشارات اين است كه « نعنى به « 10 » انّ كل واحد مما يوصف كان موصوفا في الفرض الذهنى او في الوجود » و حال اگر بر فطن لبيب پوشيده نيست كه امكان اتصاف نيز اخذ مىبايد كرد چنانچه « 11 » تصريح به آن كردهاند ، پس فرق ميان شيخ و فارابى به مجرد « 12 » زيادتى اعتباريست در مذهب شيخ ، كه با امكان اخذ اتصاف بالفعل فرض كرده و فارابى نكرده . و ما را در بعضى حواشى اتفاق تنقيح اين مقام و دفع شكوك وارده بر آن افتاده و چون مقصود اينجا چيزى ديگر است به ذكر « 13 » آن اطناب نمىرود . چون « 14 » مقدمه مقرر شد ، گوييم بر هيچ يك « 15 » از مذهب شيخ و فارابى سؤال متوجه نيست ، چه اين قضيه سالبه است و سالبه به انتفاء « 16 »
--> ( 1 ) ب : ندارد . ( 2 ) - ج : ندارد . ( 3 ) - ب : نموده . ( 4 ) - ب : شيخ . ( 5 ) - ج : منصفان . ( 6 ) - ب : متأخران . ( 7 ) - ج : و ه : لكن . ( 8 ) - فلا : و ج : و ه : نمودهاند . ( 9 ) - فلا : و ب : و ه : گرفتهاند . ( 10 ) - ج : و ه : يعنى بانّ . ( 11 ) - ب : و ج : و ه : چنان كه . ( 12 ) - فلا : و ه : ندارد . ( 13 ) - ج : ندارد . ( 14 ) - ج : و ه : + اين . ( 15 ) - فلا : ندارد ، ب : گوييم كه بر مذاهب هيچ يك از . . . ( 16 ) - ج : انتفاع .